به اوج می رود
می افتد بر زمین
به اوج می رود
آشفتگی ها یم
میان زمین و آ سمان
دست به دست می شود.
-------------------
" من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند"
" فروغ فرخزاد"
باور نمی کنم شب بارانی تو را
این گونه خیس، حسرت و حیرانی تو را
باور نمی کنم تووافسوس رفته ها...
پیراهن سیاه یتیما نی تو را

باور نمی کنم که شب از ما عبور کرد
تنها گذاشت روح بیابانی تو را
امشب تمام پنجره ها باز وساکت اند...
تا بشنوند قصه ی پنها نی تو را
در ازدحام خاطره ها گم نمی شوم
باور کنم اگر شب بارانی تو را.
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت
چرا سکوت می کنی میان اشکهای من؟
توای همیشگی ترین دلیل انزوای من
غروب می کنم عزیز درآسمان چشم تو
تنم کبود و آه من بلند تا خدای من
تو زخمه ای و تار من، منم که زخمه می خورم
و ذره ا ی نمی کند نگاهت اعتنای من
هزار بار می شود شکسته ام غرور را
ولی نماند هیچکس دقیقه ای به پای من
هنوز هم برای تو ترانه های شرقی ام
نوشته می شود ولی کجایی آشنای من؟
بگو کجا ببینمت بپرسم اینکه در دلت...
هنوز مانده یک اتاق کوچکی برای من؟
به چشم های آ سمان نمی توان دروغ گفت
نگو نمی کند دلت غروب ها هوای من
به چشم های ابری ام قسم که عاشقم هنوز
وابتدای دیگری برای انتهای من
-------------------------------------------------------![]()
نمایش " نظر قورقاجیق" ( نظر ترسو) نوشته ی : زنده یاد جعفر آقا جعفری
کار گردان : زنده یاد منصور اساسی
سرپرست گروه : زنده یاد نوری گوگلانی
( عکسی از زنده یاد منصور اساسی و زنده یاد نوری گوگلانی )
همدان-غار علیصدر
( یاد ونام این گمنامان همیشه عاشق هنر نمایش گرامی و آسمان یادشا ن پر ستاره)
" هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق "
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 ساعت 3:39 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY