صحنه:
(فضاي اتاقي تنگ و نمور وصفحات مجله هايي كه با باد پنكه روي هوا بال بال مي زنند.....
....و مني كه يهوي ، بيخودي ساعت 3 عصر امروزدوشنبه ۲۲/۵/۸۶ به ياد تو مي افتم ،
تويي كه به سربازي رفتي و شاعري وكم حرفي و دوست داشتني
و.........)
....و من با تمام احساس هاي نصفه و نيمه ام ، قلم را كه تا چندي قبل مي نوشت:
(آهای فرزند! بیا طغیان کن، بیا و همه چیز را بکوب و له کن،ایکاش بیشتر می ماندی...........)
را به كناري مي گذارم وسعي مي كنم به آن داستان كوتاه فكر نكنم و فقط به تو
بيانديشم:
- الو سربازخانه ؟!!!
- با كي كار داري ؟
- " محمد حسن زاده "ليسانس وظيفه ست ،رفيقه، الو ،الو ، ........
- من بي تقصير، مدتي هست تو شهر نيستم ، الو ، الو......
(صداي ممتد بوق تلفن! )
او كه شعر خواني اش در" انجمن شعر و ادب حافظ" هميشه شنيدني بود و هست .
افسون برمودا برقصان دامنت را
دنباله ي بودا برقصان دامنت را
روياي بي وزني اسيرم كرده دريا!
آ غوش وا كن يا برقصان دامنت را
تو گرد بادي قد بكش از موج تا اوج
رقاصه ي دريا ! برقصان دامنت را
هان؟چشم زخمت مي زنم، ترديد داري ؟
پاشو برقصان، ها! برقصان دامنت را
از شيوه ي رقصت تورا من مي شناسم
اي شمس، مولانا برقصان دامنت را
از پنجه تا پا.....دل و دستت نلرزد
آشوبگر ....حتي برقصان دامنت را.
گيرم درست اينكه تو هم عاشق مني
اما چرا زننده و بد حرف مي زني؟
من كه سرم به لاك خودم گير كرده است
بيهوده پيله كرده به فكر پريدني؟
آواره ي گريخته از شهر غربتم
اما تو از حوالي " تجريش " و " جردني "
من هم كه دوست دارمت ، اما تو در پي .....
از پشت پاره كردن پيراهن مني
حالا چه زود لحن كلامت عوض شده
آيا تو آن هميشه ي مغرور قبلاً ي ؟
ديگر به هر كه مي نگرم از تو چهره ايست
آخر تو در نقاب كه اي ؟ چند صد تني
بايد تو را به جرم دلت تبرئه كنم
آخر تو زود مي شكني، نازكي زني .
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
ادبیات غنایی گونه یی از ادبیات است که با زبانی نرم و لطیف با استفاده از معانی عمیق و
باریک، به بیان احساسات شخصی انسان می پردازد و بیانگر عواطف و آرزو های انسان
وغم ها و شادی های اوست.
موسیقی خوانده می شده است اما در حقیقت دامنه ی آن بسیار گسترده تر است و همه ی
احساسات گوناگون انسانی از قبیل احساسات عاشقانه ، مذهبی ، عرفانی ، مدح ، هجو ،
وصف طبیعت و جامعه و دغدغه های شخصی مانند غم غربت ، شکایت از یار ، مرثیه ی
عزیزان و نظایر آن را در بر می گیرد. بنابراین ، بخش عمده ی ادبیات مارا شعر غنایی
تشکیل میدهد. رباعیات خیام ، دوبیتی های باباطاهر ، غزل های مولوی ، سعدی ، حافظ ،
صائب و بیدل ، منظومه های بزمی نظامی و بخشی از سروده های قصیده سرایان مشهور
مانند فرخی ، منوچهری ، عنصری ، خاقانی و نیز عمده ی سروده های معاصر از نوع
ادبیات غنایی است.
----------------------------------------------------------------------
به شب نشینی باران شبی صدایم کن
میان بیقراری باران مرا رهایم کن
من انتهای سکوتم و گریه کفری شد
کنار اینهمه کافر، تو با خدایم کن
رسید وقت اذان، آسمان سراسرعشق
حضور سبز وضو با خود آشنایم کن
به میهمانی خورشید دعوتم امشب
بیا نجابت آبی، بیا صدایم کن
دلم گرفته ترین آسمان این شهر است
بیا از اینهمه بغض٬ ای خدا جدایم کن
هنوز فرصت بودن یکی شدن باقی ست
مرا به لطف غمت با خود آشنایم کن .
----------------------
دنیای مجازی گذاشته٬ پراز احساس و عشقه ..................
سری بزنید
http://doel-2l.blogfa.com/ (دلتنگي هاي مريم تنها)
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 1:14 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY