" کتاب ارزشمند دو قرن سکوت اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب"
( این کتاب حوادث و اوضاع تاریخی ایران در دو قرن اول اسلام از حمله اعراب تا ظهور
دولت طاهریان را بازگو میکند . این نسخه چاپ دوم کتاب است)
~ * دوست عزیزم٬ امپراطور http://www.lovemax.blogfa.com/
متذکر شدند به تازگی این کتاب در دیارمان منتشرشده است.*

"دکتر عبدالحسین زرین کوب٬فریدون مشیری٬انوشیروان ارجمند"
آ ثار:
تاریخ مردم ایران پیش از اسلام
تاریخ مردم ایران بعد از اسلام
بامداد اسلام
کارنامه اسلام
ارزش میراث صوفیه
پله پله تا ملاقات خدا
سّر نی
با کاروان حله
پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد و......
غزل:
مي روم اين بار ديگر بودني در كار نيست
خسته ام دیگر توان گفتن و تکرار نیست
گفته بودم میروم٬اما نکردی باورم....
دیگر اکنون که زمان خواهش و اصرار نیست
گر چه میدانم که دل بر باز گشتم بسته ایی
خوش خیالی های تو مختص این یک بار نیست
دل به یار دیگری بستن اگر چه مشکل است....
میزنم دل را به دریا٬ دل سپردن عار نیست
تا به کی باید غم عشق تباهی را کشید؟
داغ عشق کهنه بر خاطر زدن اجبار نیست
گرچه خوشبختم که از دست تو راحت می شوم!
هیچکس مانند من از بخت خود بیزار نیست
دیر شد باید که بگریزم٬کجایش با خدا
حیف ! تنها میروم درشب کسی بیدار نیست
شاعر گرانقدر خانم " آتوسا حصارکی "با خواندنی های ادبی به روز است
http://great-ahoura.persianblog.ir /
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت
سال هفتاد و سه ( ۷۳) ٬ خوابگاه دانشجويي و مسابقات جام جهاني و..............
جماعتي با آيند ه ي مبهم و كنگ ، دلخوش به اين جعبه ي جادويي!!
...........................
ومن دلتنگ بودم٬ دلتنگ تو " اي شعر "

من تمام رویا ها یم را به دنبال کودکی تو گشته بودم
اما..........و اين دو كار بيان احساس همان ايام است
دو كاري كه در نشريه ي دانشجويي دانشجويان دانشگاه " علامه طبا طبا يي " (بامداد) منتشر شد.

کوچه سرد و تاریک ، همه حرف می زنند و گذر می کنند ، رفتگر بیچاره واژ گان را از سنگفرش خیابان
جمع می کند ، کسی طبل کوبان درکوچه پس کوچه ها جار می زند
" عشق با تو در خیابان مطلقآ ممنوع شد "
کودکان عشق را به رینگ دوچرخه سوار کرده ، می غلطا نند.
در آن دورها کسی کنار جوی آب لبش را می دوزد٬
هوا سرد است ، آ نطرف خیابان مشتی خاکستر و کاغذی نیم سوخته که:
" سردم بود خودم را آ تش زدم "
رفتگر هنوز دارد واژ ها را از سنگفرش خیابان جمع می کند
نیم نگاهی به دختر کنا ر جوی آب می اندازد ، چشمانش دو دو می زند ،
دختر اشاره ی می کند ، رفتگر دو زانو روبروی دختر می نشیند ،
دختر با انگشت اشار ه ای به آ سمان می کند ،
رفتگر دهان خود را باز می کند ، دختر زبان رفتگر را لمس می کند
چرب نیست ! "
از آ ن روز دیگر هیچ وقت عشق با تو در خیابان مطلقآ ممنوع نشد !!!
...............................

اين بار چندمست كه مي خوانمت غزل
هر دفعه تازه اي ّ و نميدانمت غزل
اين با ر چندمست كه ازچشم هاي تو ...
اعجاز مي تراود و مي رانمت غزل
هر روز شعر هاي مرا گريه مي كني
امشب خدا كند كه بخندانمت غزل
امشب دلم گرفته و لبريزم از حروف
ابري كجاست تا كه ببارانمت غزل
فرصت بده ترانه ي باراني ام مرا
تا در بهار شعر برويانمت غزل
..............
از من تمام قافيه ها را گرفته اند
ورنه بعيد بود نرقصانمت غزل.
...............................
http://great-ahoura.persianblog.ir/
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY