هی شاعر !" حرف های ما هنوز ناتمام بود " که ......
دوستمان داشتی
و...
پای حرفهای مان می نشستی
داشتم از زنده یاد منوچهر آتشی می گفتم که " يكروز هم خبر : بيا او تمام كرد ." (زنده یادشهریار)
او که رفت٬آنها که مانده اند را در یابید.
چه قدر خوب است در همه ی نشست هایمان به احترام دریای مهربانی قیصر "یک دقیقه" سکوت کنیم
«قيصر امينپور» بر دوش شاعران
بامداد روز سه شنبه ۸ آبان ۸۶ در سن ۴۸ سالگي پرواز این ققنوس شعر آغاز شد

او که بر اثر مشكلات كبد و كليه و بيماري هاي ناشي از تصادف سال ۱۳۷۶ در شمال ايران همواره طي اين سال ها رنج مي برد.
گاه شمار زندگي و آثار قيصر امينپور:
۱۳۳۸ - تولد در گتوند خوزستان . دوم ارديبهشت
۴۴ - ۱۳۴۳ - تحصيل در مكتبخانه
۴۹-۱۳۴۵ – تحصيلات ابتدايي در گتوند
۵۷-۱۳۵۰ – تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
۱۳۵۷- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
۱۳۵۸- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي
۷۱-۱۳۶۰ – دبيري شعر هفتهنامه سروش
۶۲-۱۳۶۰ – تدريس در مدرسه راهنمايي
۱۳۶۳ – انتشار كتابهاي ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”
۱۳۶۳ – تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
۱۳۶۵– انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )
۱۳۶۶- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره كارشناسي ارشد ادبيات
۱۳۶۷– سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوانان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
۱۳۶۸- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان ) ، جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين ) ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
۱۳۶۹ – آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي
۱۳۷۰– انتشار ”بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگوهاي بي گفت و گو”
۱۳۷۲- انتشار ”آينههاي ناگهان”
۱۳۷۵- انتشار ”به قول پرستو” ( براي نوجوانان)
۱۳۷۶- دفاع از رساله پاياننامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ”
۱۳۷۸- انتشار ”گزينه اشعار”
۱۳۷۸- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”
۱۳۸۲- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي
۱۳۸۳-انتشار" سنت و نوآوری در شعر معاصر"
۱۳۸۵-انتشار "شعر کودکی"
۱۳۸۶-انتشار"دستور زبان عشق"
با شعرهای او:
حسرت هميشگي
حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !
الفباي درد
الفباي درد ازلبم ميتراود
نه شبنم ، كه خون از شبم ميتراود
سه حرف است مضمون سيپاره دل
الف . لام . ميم . از لبم ميتراود
چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاي عرق از تبم ميتراود
زدل بر لبم تا دعايي برآيد
اجابت زهر ياربم ميتراود
ز دين ريا بي نيازم ، بنازم
به كفري كه از مذهبم ميتراود
قاف
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز ميشود!
منوچهر آتشى: باكم نيست و كارم را مىكنم تا لحظهى بدرود.
روزهای پایانی آبان ٬ بیست ونه ٬ همین چند روز قبل بود گویا ٬مراسم چهره ها ی ماندگار ٬ خوب است قبل از
رفتن ......خوشحال باش ٬ خیلی ها رفتند و اکنون گرد فراموشی پاشیده شده ٬ خوب است قبل ازرفتن
آ ری می دانم می دانم تو بی نیازی از این.....
......................
منوچهر آتشي ـ شاعر و مترجم - دوم مهرماه سال ۱۳۱۰ در دهرود دشتستان متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در بوشهر به پايان رسانيد و به خدمت دولت درآمد. مدتي آموزگار فرهنگ بود و سپس در سال ۱۳۳۹ به تهران آمد و در دانشسراي عالي، به تحصيل پرداخت. او در مقطع كارشناسي رشتهي زبان وادبيات انگليسي، فارغالتحصيل شد و در دبيرستانهاي قزوين، به امر دبيري پرداخت.
آتشي از سال ۱۳۳۳ انتشار شعرهايش را شروع كرد و در فاصلهي چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآيد. نخستين مجموعهي شعر او با عنوان “آهنگ ديگر” در سال ۱۳۳۹ در تهران چاپ شد و پس از اين مجموعه، دو مجموعه ديگر با نامهاي “آواز خاك” (تهران، ۱۳۷۴) و ”ديدار در فلق” (تهران ۱۳۴۸) از او انتشار يافت. جز اين مجموعههاي شعر، داستان “فونتامارا” اثر ايگناتسيو سيلونه را هم به زبان فارسي ترجمه كرد كه در سال ۱۳۴۸بهوسيله سازمان كتابهاي جيبي انتشار يافت.
علاوه بر مجموعههاي ”وصف گل سوري” (۱۳۶۷)، ”گندم و گيلاس” (۱۳۶۸)، ”زيباتر از شكل قديم
جهان” (۱۳۷۶)، ”چه تلخ است اين سيب” (۱۳۷۸) و ”حادثه در بامداد” (۱۳۸۰)، ترجمهي آثاري چون دلاله (تورنتون وايلدر) و لنين (ماياكوفسكي) نيز در كارنامهي ادبي آتشي بهچشم ميخورد.
ضمن آنكه دربارهي آثار او دو كتاب نوشته شده است؛ اولي با عنوان “منوچهر آتشي” به قلم محمد مختاري و ديگري “پلنگ درهي ديزاشكن” از فرخ تميمي.
منوچهر آتشي شاعر معاصر و از آخرين بازماندگان ٬شاگردان نيما يوشيج ظهر يكشنبه ۲۹ آبان ۷۴به دليل عارضه قلبي در بيمارستان سيناي تهران دارفاني را وداع گفت.
برای شما که هم پروازان این ماه شدید ....آبان
" پنجره ي زمان "
پنجره ي زمان را كه مي گشايم
به كوچه ي اكنون مي نگرم
كه در انبوهي اندوه رنگ باخته است
...ناگهان حضوري نامم را زير لب زمزمه مي كند
و.............
آوار تنهايي را از شانه هايم مي تكاند
سراسيمه شاخه ي پيچك مي چينم تا...........
باد مي وزد و او تا آن سوي زمان رها مي شود.
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 10:28 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY