به یاد تو کاست (نشانی ها)ی سید علی صالحی را گوش می دهم ٬آه!صدای گرم و مهربان تو و آنجا که
نجوا می کنی: در جمع من و این بغض بی قرار ٬جای تو خالی....
اشک روی صورتم جاده ی می سازد.

هنوز بازی زیبایت را به نقش "حميد هامون" از یاد نبرده ایم ٬آن گفتگوهای جادو کننده ی آغازین فیلم :
انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد خود را جدا می سازد ٬ در اوج خواستن...(خواستن را خط می زنی و تمنا می نویسی )نمی خواهد٬ دوست می دارد ولی در عین حال می خواهدکه متنفر باشد٬امیدوار است٬ اما امیدواراست که امیدوار نباشد ٬همواره به یاد می آورد(باد شدیدی می وزد و نوشته هایت تا آن سوی زمان به پرواز در می آید) و خبرها که....
۰مردم ايران صبح امروز ۳۰تير ماه ۱۳۸۷ به تالار وحدت آمدند و باشكوه فراوان خسرو شكيبايي
بازيگر سينماي ايران را به قطعه هنرمندان بدرقه كردند.
۰پرويز پرستويي كه مديريت و اجراي اين مراسم را برعهده داشت؛ قبل از شروع برنامه بارها از حاضران
خواست که اجازه بدهند آمبولانس حامل پيكر خسرو شكيبايي وارد محوطه تالار وحدت شود
و اظهار داشت: خسرو اينجا ايستاده و اجازه دهيد وارد شود؛ او متعلق به شماست و راه را برايش باز
كنيد.
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت
دوست هنرمندم، نوازنده و آهنگساز"عبدالحسين ميرزايي " از من خواست سروده ي در قالب ترانه را براي
آهنگسازي در اختيارش بگذارم ، به عنوان دومين تجربه از من پذيرا باشيد٬منتظر نظرهای ارزشمندتان هستم.
بازم تالار بي حرفي، دوباره بغض بي صبري
بازم حال و هواي ما، كمي تا قسمتي ابري!
بازم شب مرگي فانوس، بازم خاموشي ناقوس
گلوي مرغ حق بازم، اسير پنجه ي جادوس
دوباره كوچه دلگيره، بازم دريا زمين گيره
دوباره چشم هاي شاعر، اسير قفل زنجيره
شكوفا شد گل شب بو، همه عطرارو باطل كن
بازم ازدفتر خورشيد، يه شعر تازه نازل كن
بگو از گريه ي تقويم ،ازاين اردوي بي تصميم
خلايق لايق مرداب،مجالس مجلس ترحيم
بگو از شعله ي تاريك، ازاين دروازه ي باريك
ازاين فواره ي دور و، ازاين قداره ي نزديك.

نمایش خیابانی:(ارتفاع...تنش...من)
نوشته وکار:حمید رضا میرزایی
با بازی: سعید غریبی٬ سعید کاظمیان
طراح پوستر و بروشور:مصطفی مسلمی
شرکت کننده در اولین جشنواره خیابانی شهرونی- گرگان تیر ۸۷

به عنوان دومين
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY