یکشنبه 6/5/87 ساعت 10 شب

حج این سفر رازآلود، هجوم به ناشناخته ها،شاید "تولدی دیگر" دوباره خلوت با خود....آنچه هستی چون آینه برابر چشمانت قرار می گیرد،آیا صدفی که گوهر آرامش در آن می غلطد را باید در آن وادی مقدس جستجو کرد؟

سفر آغاز شده است  ولمس دو کتاب "خسی در میقات " جلال آل احمد و "حج" دکتر شریعتی به من جسارت و جرئتی وصف نشدنی می دهد.

ایکاش بعد ازاین پرواز به قول دکتر شریعتی : دل هایمان مملو از یاد خدا باشد ، نه چمدان هایمان پر از اجناس!!!

 

سطوری از دست نوشته های روزانه .

 

دیشب دلم هوای "غزل خوانی "داشت ٬دست بردم و "سیاه مشق"استاد هوشنگ ابتهاج و برداشتم.

 

غزل های که مرا به "هرجاکه اینجا نیست "برد.

 

"هرکجا هست خدایا به سلامت دارش"

 

راهی و آهی...

 

برای استاد محمدرضا لطفی (آهنگساز و نوازنده تار و سه تار)

 

پیش  ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم

 

ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست

تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم

 

صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین

عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم

 

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی

 

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

 

همه مرغان هم آواز پراکنده شدند

آه ازاین باد بلا خیز که زد بر چمنم

 

شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت

کی بود بازکه شوری به جهان در فکنم

 

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟

من زبی هم نفسی ناله به دل می شکنم

 

بی تو دیگر غزل سایه ندارد لطفی

باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم.

 

 

 


 

نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت