به یاد سالهای دور می افتم،" حس ها ی ناگهان"

حرف های که در یک لحظه می آیند  و  در همان لحظه می روند       مثل قاصدک ها.........

                     موجی می سازند و دریا های دل را متلاطم می سازند

 ما گویی سالهاست که آشنایی را در میدان خواهش و نیاز گم کرده ایم .

 به یاد آن سالها که شعر جوششی به سراغمان می آمد ، نه کوششی!

 کاری از آن سالها که فقط همین ۳ بیت آمد و .....

 

به یکی جلوه، دلم بردی و خوابم کردی

 

باغت آباد ! زدی خانه خرابم کردی

 

 

همچو موج آمدم و وای که بر ساحل درد

 

چون حباب لب شط ، خانه خرابم کردی

 

 

دردم اینست که در عرصه ی شطرنجی عشق

 

مات چشمت شدم و اسب خطابم کردی!


 

نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت