
دستی تکان بده حالا که میروی
د لتنگ میشوم وقتی که میروی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواند مش که تو٬تو با که میروی
لیلا نگاه کن در چشم های من
حا لا بگو کجاست آ نجا که میروی
نفرین نمی کنم شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا که میروی
...یک لحظه صبر کن شاید ند ید مت
دستی تکان بده حالا که میروی
" سید جواد طبا طبا یی"
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در شنبه چهارم فروردین 1386 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY