( خالی از تو......................................)

پرسه ی در سوت وکور٬ ایستگاهی خالی از تو
تیک تاک ساعتم بود و نگاهی خالی از تو
دیر وقت است و خیابانی کسل از بی تو بودن
انتظارم اشتباه است اشتباهی خالی از تو
مطمئن هستم که حالا مثل تو کم نیست٬ اما
مثل من تنها یکی مانده به راهی خالی از تو
دفترم باز است و در بین غزلها گیر کردم
لابلای خط خطی های سیاهی خالی از تو

حس خوب وناشناسی می شود جاری میان....
پرسه ی در شب که دارد قرص ماهی خالی از تو
لااقل ای کاش این را زودتر فهمیده بودم
زندگی زیباست٬حتی گاهگا هی خا لی از تو ![]()
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY