
در شبی بارانی مادری پر کشید ![]()
در شبی بارانی مادری پر کشید ![]()
"تا هر جا که اینجا نیست"
"علی تهرانی" دوست اهل دلم ٬تماس گرفت٬
که حمید....
" او که از کودکی اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود"
رفت....
" مادر نگاه کن به دو چشمان خیس من..........."
قطعه ی ادبی پیشکش به روح اهورایی او:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هنوز امید دارم٬وقتی شمعی در دل شبها سو سو می زند٬
و...
من نور آبی
را لمس ٬ و پروانه ایی را در مه .................
حس میکنم.........پس٫پس......
تو می آیی.
آخر تو مرا از احساس لبریز کر د ه ا ی...
اینهمه ساز و نوا همه از توست...
آه!!
ولی در شبی که مثل همه ی شبها نبود....
گهواره ی زمان ایستاد....و....و.......
تورفتی
....و لالایی هایت را با خود به سرزمین.....
نورها بردی![]()
تو بر خواهی گشت ٫میدانم. . . میدانم
با هزار لالایی اهورایی...
شمع هنوز بیدار است و من همچنان ............
چشم به راه.
نوشته شده توسط حمیدرضا میرزایی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام همسفران رو یایی
همسفری از همین حوالی هستم
شعر را با خیال شما
آغاز می کنم
بعد از این قرارمان پای همین شعرها
می خواهم همراه با تو "هنر" را که معجزه ی "عشق" است
عاشقانه و بی ریا زمزمه کنیم
بیستون را عشق کند
و
شهر تش فر هاد برد
----------
کارشناس پرستاری
به نمایش , شعر , موسیقی, خوشنویسی
و هر چه که مرا پروازی دهد ...
" به هر جا که اینجا نیست "
تعلق خاطر دارم
"حرف و گفت و صوت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم"
" مولانا"
-------------------------
ستيز من با تاريكيست.
براي ستيز با تاريكي شمشير به رويش نمي كشم!
"چراغ مي افروزم"
زرتشت
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY